|
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.
آرزوی من اینست که دو روز طولانی مریم حیدرزاده
تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام «پل الوار»
خدایا... است، درآسمان آبی عشق تو پرواز دهم... خدایا.. پروردگارا...یاریم کن که شوق پروازراهمیشه درخود زنده نگه دارم ..... آنچه باشم که تومی خواهی
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
رفتنم نزدیک است مرگ من نزدیک است مرگ من سایه وار از پس من زمین را می کاود مرگ من هم آغوشم در بستر بیداری می خندد مرگ من در پشت پنجره در انتظار رسیدن می گرید مرگ من ساده است مرگ من سرخ است مرگ من سرد است مرگ من سرمست از من آواز رسیدن می خواند مرگ من در میخانه قلبم شراب حسرت می نوشد مرگ من نزدیک است |
About
Archivesآذر ۸۸آبان ۸۸ AuthorsمهشیدLinks
سحرویاسی دواسطوره
|